ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1581
سفرنامه شاردن ( فارسى )
و براى وى به هديه آورده بودند ، و شاه آن را بسيار دوست مىداشت . روزى بر آن شد اين قوش سپيد را به پرواز درآورد اما دريافت كه قوش بيمار است و پرواز كردن نمىتواند . آنگاه قوشچى باشى را كه حسين بيگ نام داشت احضار كرد و به او گفت : از اين قوش كاملا مواظبت و تيماردارى كن ، زيرا شكم كسى را كه خبر مرگش را به من بدهد پاره مىكنم . از بد حادثه قوش سپيد پس از هشت روز مرد . حسين بيگ سخت نگران و پريشان خيال شد اتفاق را در همان احوال كل عنايت از در قوشخانه مىگذشت و به دربار مىرفت . قوشچى باشى آنچه را كه اتفاق افتاده بود به وى باز گفت ، و در حالى كه اشك از ديده مىباريد التماس كرد كه او را از مرگ نجات بدهد . كل عنايت بر شوريده حالى و دلواپسى او رحمت آورد ؛ دلداريش داد و گفت اين مشكل را چنان مىگشايد كه اگر شاه بخواهد شكم كسى را به جرم گناه خبر بردن مرگ قوش پاره كند بايد اين مجازات را دربارهء خودش اعمال كند . سپس به راه خود رفت ، و شاه را كه از سر سفره برخاسته بود سرخوش و شادمان يافت . شاه به وى گفت : كچل ، از كجا مىآيى ؟ كل عنايت جواب داد : اعليحضرتا از قوشخانه مىآيم . خوب به حرفهايم گوش بدهيد ، زيرا مىخواهم شگفتانگيزترين ماجراها را كه تا كنون اتفاق افتاده بگويم . وقتى از آنجا مىگذشتم قوشچىباشى را ديدم كه جارويى به دست داشت . قسمتى از جاى جلو قفس زرين را آب و جارو كرده بود . در آنجا يك فرش كوچك ابريشمين گسترده بود ، و روى آن دسته گلى نهاده بود . سپس قوش سفيد شما را روى فرش گذاشت و به شدت بناى گريستن نهاد . سنقر بالهايش را باز كرده بود . منقارش رو به بالا ، پاهايش خشك و فسرده ، و چشمانش بسته بود . شاه از گفتههاى كل عنايت درشگفت شد ، و در حالى كه رشتهء سخنش را بريد فرياد برآورد : چطور ! بنابر اين قوش سپيد من مرده است . آنگاه كل عنايت گفت : سر شاه سلامت ، اين خود شما هستيد كه فرموديد سنقر مرده است . در انتهاى محلّهء دردشت دروازهء عباسى است كه دروازهاى نسبتا نوساز است ، و در سال 1669 به سبب بعضى معتقدات خرافى و باطل به جاى دروازهء ديگرى كه كنار آن بوده و مسدود كردهاند ، ساختهاند . توضيح آنكه در سال 1669 قحطى سختى در اصفهان پديد آمد . چون مردم جرأت نداشتند در اين مورد از حاكم شهر به سبب قصور در تأمين خواربار و ديگر حوائج شهر بازخواست كنند ، براى فرونشاندن خشم و ناراحتى خويش ، و رفع نحوست ، دروازهاى را كه خواربار ، مخصوصا گندم از آن